تولدم را در روزهای پایانی برگ درخت رغم زدند
و خفته در سایه سرد زمستان بودم
که بنا شد تا که دنیاس باشم
خوشجله؟!
می دونم![]()
الان خیلی ناز تره مخصوصآ وقتی تلاش می کنه ادای ما رو در بیاره
بدون این که طعم شیرین انار سرخ از گلوم نرفته و رفته باشه
بازم دلتنگم دل تنگ سادگی هام...
تنهایی هام نق نق نحس ساعت و
دل بریدم
دلم به حتی نوشتن توی گوشه قلبم که خدا بیاد و برش داره یاد داشت های قایمکیمو
نمیره...
باید از کجا سرود ؟!
تا دروباره برسم به جاده های بهشت که تو ی
روان کودکی هام...
نه این طوری نمیشه
باید یه کاری بکنم....
فکر فراری بکنم!!!
اما فرار جرممو سنگین می کنه...
اصلآ ببینم
من مگه جرمی ام کردم...؟؟!!
ززززززززززززز
زززززززز
یه زنبور!
داد میزد : ز ز ز
؟؟!!!
یعنی چی ؟!
می خوای زندگی کنی؟!
خوب بکن
چرا از شهد من می خوری؟!
من هنوز غنچه ام
نمی خوام غنچه نشده بپژمرم
چرا کسی نمی شنوه صدامو ؟!!!
الو :
خدا کجایی؟!
رز سفید پشت خطه
تنهام نذار
دارم کم میارم تو این مرداب
هیچ کس مثل
من به تو فرصت نداد
آه این قصه را
زود بردی ز یاد
بی سر انگشت من
گل بی حالتی
باز از من نپرس
تو که بی طاقتی
تا که در یا منم
پر ماه و پری
ماهی تشنه را
به کجا می بری؟!
گفتم : عزیزم سوره ی یاسین حفظ می کنم و به تو ام یاد میدم...
برای اولین بار تو این۱۲ روز لبخندش صدا داد...
برای لحظه ایی طولانی به چشمام خیره شد...
حس کردم با نگاش داره باهام حرف میزنه
اینا رو رزا می گفت با گریه خوشحالم که با کوچولو عیاق شده
وقتی با گری اش گر اش افتاد فهمیدم چقد دوسش داره

اومدنم غیر منتظره بود ببخشین![]()
آخه کوچولو ام غیر منتظره به دنیا اومد...
نینی رزا به دنیا اومد اما اون دوسش نداره!!!!
من هر کاری می کنم که اون مثل قدیما عاشق کوچولوها بشه حتی یاسین کوچولو...

آخه چه جوری دلش میاد این نی نی رو دوس نداشته باشه...
وب رزا از تاریخ۳۰/۳/۸۸
به خواهر نازنینم هستی واگذار میشه...![]()
![]()
شانه های تکیده در پس بید خمیده
و این نو عروس باران بهاری/شکوفه هایش را تقدیم نگاه من و تو می کند
فصلها عوض می شوند اما دلها عوض نمی شوند
دل عاشق از تب و تاب نمی افتد
عاشقان عاشقانه ها را ازآن خود میدانند...
غافل از دل پیر تک درخت خانه/که در آرزوی بهاران/
در پائیز برگهایش را داد
و در سپیده دم زمستان جانش را...
بهاران آمد
اما درخت نیامد

واااااااااااااااای باران
خیس خورد
زیر کلمات نمناکم...

